تبليغاتX
در گذار

در گذار

 

 

.......CLOSED ........

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 13:16  توسط آرمان  | 

یک آهنگی هست که یک آدم درب و داغونی می خونه میگه :

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

پیشم هستی حالا به خودم می بالم.......... آهنگ قشنگیه و وصف حال منه .

یادمه چند وقت پیش با یکی از دوستام که تازه از شوهرش جدا شده بود و کلی داغون بود صحبت می کردم . هنوز شوهرش رو دوست داشت و نمی دونست که چرا اینطوری شده بود.

من خیلی صریح بهش گفتم که " فلانی تو شنونده خوبی نیستی نمیشه با تو حرف زد . می شنوی ولی گوش نمی دی. این طرفت رو اذیت می کنه. " اما فکر کنم آخرش هم نفهمید که باید خودش رو اصلاح کنه.

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم. همسر عزیزتر از جان من  بسیار شنونده خوبیه. منم که حراف .  دو تا گوش پیدا کردم دیگه ول نمی کنم که .

اما گذشته از شوخی خیلی خوب گوش می کنه و مهمتر از اون و بسیار بسیار مهم تر اینکه خوب به حرفها فکر می کنه و بر اساس فکرهاش حرف می زنه.( حالا نه اینکه فیسوف باشه مثلا افلاطونی سقراطی ...)  باید اعتراف کنم که چندین حرف مختلف تا حالا از پریسا شنیدم که قبلا کمتر بهش فکر کرده بودم. و اینکه دیشب حرفی ازش شنیدم که دیدم آره بابا من اصلا شاید اشتباه در مورد این موضوع فکر می کردم.

آه ای پریسا مرا از خواب غفلت رهانیدی.

این یعنی تکامل پیدا کردن یعنی همون چیزی که من از ازدواج می خواستم و می گفتم شاید اگر فرد مورد نظرم پیدا نشه اصلا ازدواج نمی کنم. 

راستی پریسا در ادامه موارد فوق باید بگم که دیشب چقدر خوردم. یعنی پدر رژیم غذاییم رو در آوردم.

مهسا کی دوباره حقوق میگیره. ؟

تشنه چشماتم منو سیرابم کن

منو با لالایی دو باره خوابم کن

بگو این آرامش تا ابد پا بر جاست

حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 14:59  توسط آرمان  | 

 

البته بر همه واضح و مبرهن است که ازدواج خوب است و همه باید ازدواج کنند تا زندگی خوب شود.

ازدواج خیلی خوبیها دارد . وقتی ازدواج می کنی خانمت خیلی با تو خوب است .

خیلی خوش می گذرد. می روی تفریح می کنی. همه همش به تو تبریک می گویند.

وقتی ازدواج می کنی خانمت به مناسبتهای مختلف به تو شیرینی می دهد. یعنی به عنوان شیرینی شام می دهد. اگر هم ندهد به زور شام می گیری.

ازدواج خیلی خوب است چون وقتی می روی رستوران به اندازه تمام شبهای مجردیت شام می خوری.

ازدواج خیلی خوب است چون بعد از شام می روی منزل پدر خانمت و آنجا کلی تو را تحویل می گیرند و از تو تعریف می کنند.

ازدواج خیلی خوب است چون می فهمی که بالاخره توانستی خانواده ای بسیار شریف را اینقدر فریب بدهی که دختر عزیزشان را به تو بدهند و فکر کنند تو آدم خوبی هستی . و این اعتماد به نفست را بالا می برد.

ازدواج یک بدی کوچک هم دارد و آن این است که به خاطر شام دیشبت صبح به جای صبحانه فقط چای دلت می خواهد آن هم نه یکی نه دوتا بلکه یک تنگ چای .

ازدواج خیلی خوب است و همه پسرها باید بروند ازدواج کنند . خیلی خوش می گذرد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم بهمن 1388ساعت 14:20  توسط آرمان  | 

خیلی وقته که نتونستم یک کتاب درست و حسابی بخونم و از مغزم استفاده کنم که بفهمم چی می خونم.

فقط مطالعم تبدیل شده به خوندن اخبار روزنامه ها و سایتها. اینطوری نمیشه. باید در اولین فرصت یک لیست تهیه کنم از کتابهایی که ارزشمن هستند و من هنوز نخوندمشون.

آهای تو !!! با توام ! زود باش کتاب معرفی کن. رفقای عزیز هرکدوم آخرین کتابی که خوندین و به نظرتون مفید اومده معرفی کنید. تا من برای آینده یک لیست داشته باشم.

اه اه اه اه

الان دارم صدای یک آهنگی رو می شنوم که میگه :

- تو اگه نری هر جایی چی میشه

- نمیشه ( وای که چه صدای ... داره این دختره )

- هی نزنی بهم اگه کلک چی میشه؟

- نمیشه

اه اه اه اه اه  حالم بد شد این اراجیف چیه آخه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 16:39  توسط آرمان  | 

تا چند سال پیش رفتن از ایران و زندگی در یکی از کشورهای خارجی خوب ، یکی از برنامه های حتمی زندگیم بود. وقتی لیسانسم رو گرفتم شک نداشتم که میرم. اما به دلایل مختلف تصمیم گرفتم به موندن و خواندن فوق لیسانس. در دوران فوق مطمئن بودم که درسم رو که تموم کنم حتما برای دکترا میرم. تا اینکه اواخر دوران فوق احساس کردم دو دل شدم . نمی دونستم حتما می خوام برم یا نه. تا قبل از دو دل شدنم همیشه آرزو داشتم برم و هرکس می رفت می گفتم خوش به حالش کی میرسه روزی که منم برم که برم. این حس کم کم از آرزوی رفتن برام تبدیل شد به یک هدف عادی و نمی دونم چرا بعد از مدتی خیلی خیلی عادی شد برام. اما هنوزم تصمیم بر رفتن داشتم.

حتی برنامه ازدواج هم مخل این تصمیم نبود. با پریسا تصمیم داشتیم بعد از عید کارامون رو انجام بدیم و بریم فقط فرقش با قبل این بود که هیچکدوم حوصله ادامه تحصیل در این بازه زمانی رو نداریم و می خواستیم برای اقامت اقدام کنیم. حالا شاید بعد از مدتی ادامه تحصیل هم دادیم. تا اینکه بعد از کلی فکر و تصمیم و مشورت به این نتیجه رسیدیم که فعلا رفتن رو از برنامه زندگیمون حذف کنیم. !!!!

به دلایل مختلف و با انگیزه های مختلف.

اما یک مسئله جالب اینه که با اینکه من در مورد رفتن و اینکه می خواستم حتما برم خیلی به دوستان و آشنایان حرفی نزده بودم هرکدوم از دوستان که من رو می بینن یا تلفنی حرف می زنیم می گن : " خوب چه کردی؟ تو  کی می ری؟ " انگار رفتن جزئی از برنامه است که باید انجام بشه.

امیدوارم بعدا از این تصمیم پشیمون نشیم و نگیم کاش رفته بودیم و دیگه دیر شده باشه و سن بالا رفته باشه و انرژی و ریسک پذیری پایین.

***************

بعضی از مردم با کارهاشون این جمله رو به ذهن آدم میارن که " گوساله به دنیا اومد گاو از دنیا رفت " دقیقا وقتی یک پیر مردی توی خیابون مثل جوونایی که شیشه مصرف کردن رانندگی می کنه و با یک راننده جوون کل می ندازه و .... این جمله یادم میاد .  انقدر داشتم به کل انداختن این دو نفر نگاه می کردم نزدیک بود برم توی گارد ریل. اگر می مردم می رفتم پیر مرده رو می کشتم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 11:38  توسط آرمان  | 

این مطلب خوبیش اینه که به هیچ قومیتی بر نمی خوره. در مورد همه نوشته شده . حتی اصفهانی های گل گلاب که با اینکه من اصفهانی نیستم ارادت خاصی نسبت بهشون دارم.

 

شرایط ازدواج دختران برای پسران
در استانهای مختلف

1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازی
*داشتن حداقل یك مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران
*داشتن عكس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی
*بازگرداندن كمك های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!
*نكته:در صورتی كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهدشد!

----------------------------------------------------------

2-شهر تبریز از استان آذربایجان شرقی.شرایط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*ادای كلمات قلقلك و قوز بالای قوز بدون كوچكترین اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جك های متعدد درباره بچه های تهران
*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كامیون حامل جك های صادراتی تبریز به استان های همجوار.

----------------------------------------------------------

3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:
*توانایی قورت دادن سه كیلو تریاك
*توانایی عبور 20 كیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاكستانی
*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!

----------------------------------------------------------

4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:
*داشتن رو حیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*داشتن روحیه مهمان نوازی!
*.......

----------------------------------------------------------

5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!
*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!
*[...] و [...]

----------------------------------------------------------


6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یكبار برگزاری مهمانی فامیلی
*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!
*راستگویی و صداقت!!!

----------------------------------------------------------

7-شهر های سنندج و كرمانشاه از استان های كردستان و كرمانشاه.شرایط عبارتند از:
*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سیبیل
*تعهد به خاك ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدری
*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!

----------------------------------------------------------

8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:
*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عینك آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!
*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید
*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راكی-رامبو-جكی چان-بروسلی و بیل كلینتون
*نداشتن هیچ گونه ادعای مالكیت نسبت به برج ایفل "برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!
*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)

----------------------------------------------------------

9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:
*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.
*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحیه آب زیر كاه و رندی
*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید

----------------------------------------------------------

10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر
*آشنا نبودن با معنی و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تیغیدن و ....
*داشتن روحیه جوانمردی
*مرد بودن!

 منبع : ایمیل از طرف یک رشتی- تبریزی ناسیونالیست که گاهی رگ رشتیش گل می کنه گاهی رگ ترکیش  حقته

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم دی 1388ساعت 15:15  توسط آرمان  | 

امروز در بین انبوه ایمیلهای مختلف در زمینه های مختلف یک ایمیل طنز جالبی به دستم رسید که برای اندکی انبساط خاطر بد نیست توی این اوضاع در هم برهم.

ترم اول(ترم جو گیریدگی):


الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه..راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

ترم ۲(ترم عاشق شدگی):

Galb.jpg

آه ای سعیده .ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم…امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم…

 

ترم ۳ ( ترم افسردگی) :

الو مامان سلام.سعیده منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان من این زندگی رو نمی خوام…..

ترم ۴(ترم زرنگ شدگی):

damad.jpg


الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم…مهشید جون من پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم…….
الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم.. پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم فردا ساعت ۱۱ پارک پشت دانشکده دارو….

 

ترم۵ (ترم مشروطه گی):

depress-2-es.jpg


الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.۲ نمره بم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ….قول میدم جبران کنم….

 

ترم ۶(ترم ولخرجیدگی) :

5375_143.jpg


الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون ۵۰ تومنی که ۳ روز پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!

 

ترم۷ (ترم پاتوقیده گی):

bede baghali.jpg


سلام داش مصی! حاجی دمت گرم امشب بساز ما رو .از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. ۳ صوت هم آیس بیار می خوایم فضا پیمایی کنیم.نوکرتم.آقایی

 

ترم ۸ ( ترم فارغ التحصیلگی)

الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا….

 

جالب بود. البته به بعضی ترمها میشه چیزهای دیگم اضافه کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 12:26  توسط آرمان  | 

 

چه بسازی چه نسازی ، دل من کوکه با سازت.

 

به به .

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 10:22  توسط آرمان  | 

دی ۸۷ :

اول دی اعزام به خدمت. ۴ام دی رفتن به آموزشگاه مدرسی برای گذراندن دوره آموزشی خدمت وظیفه.

هوا سرد. محیطی نا مناسب ( حداقل برای سن من) ناراحتی بود و ناراحتی. فکر بود و فکر . و هیچ چیز نمی تونست من رو آروم کنه.شنیدن حرفهای قشنگ از کسی که می شد قشنگ نبودن قلبش رو به وضوح دید.  واقعا سخت بود و اعصاب خرد کن. هوای آموزشگاه سرد.کلاسها و موضوعات کلاسها بی ارزش حتی به گفته مدرسن دوره.  هم خوابگاهیها از همه نوع. خیلی خوب- خوب- متوسط- بد - و مزخرف- گفته بودند تنها چیزی که باعث میشه تجدید دوره بشیم درگیری فیزیکیه که اگر نگفته بودند و اینطور نبود حتما دو سه نفری رو با یک کتک سیر مهمون می کردم.

اما گذشت و گذشت هرچند سخت گذشت .....

دی ۸۸ :

تابستان و پاییزی به یاد ماندنی - پاییزی که تمام زندگیم رو می سازه و می دونم که خوب میسازه.

تغییر اهداف و برنامه ها،  لطف بزرگ خدا در حق من برای رسیدن به گوهری بی بدیل، همراهی صدیق. هوای سرد اما دلهای گرم. سربازی سخت اما زندگی شیرین. خستگی و بی خوابی زیاد اما حضور یار امید بخش و نیرو دهنده. و این دی ماه و این زمستان و پاییز و این سال، فراموش نشدنی و پاک کننده غم تلخترین خاطره ها و سخت ترین روزهای زندگی.

سختیها و تیرگیها میگذره .

میگذره و میگذره و کی می دونه انتهای جمله چیه اگر آغازش این باشه که :

دی ۸۹ : ....................

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 20:54  توسط آرمان  | 

از قدیم ندیما آدمهای مجرد وقت بیشتری برای گردش و تفریح و خوشگذرانی و رفیق بازی و امثالهم داشتند.اما وقتی سرو سامون می گرفتند !!!! دیگه ستاره سهیل می شدند و دست نایافتنی.

امروز هم همینطوریه . وقتی یک پسر مجردی برای خودت میری سر کار و ساعت کاری که تموم بشه کارات هم مونده باشه میگی حال ندارم و میری پی کارو بار خودت . جمعه به جمعه هم واسه خودت میری کوه و بدن و نفس می سازی اساسی.  خدمت هم که به کار اضافه بشه نهایتش اینه که ساعت ۱۰- ۱۱ میری خونه . هرچند دیگه خیلی به کوه نمی رسی و وقت آزادت شدیدا کم میشه اما باز هم وقت داری.

اما وقتی متاهل بشی و خدمت هم بری تقریبا دیگه وقت آزادت صفره. شبها اکثرا ۱۲-۱ میرسی خونه و جمعه ها هم دیگه به کل نمی تونی بری کوه ( البته تا پایان خدمت)

اما یک نکته ای هست . چه نکته ای ؟ معمولا کسایی که ازدواج میکنن و متاهل میشن در دسترس نیستند و خبری از رفقای سابق نمی گیرن . اما نمی دونم چرا در مورد من بر عکس شده. شکر خدا از وقتی متاهل شدم دوستان دیگه سراغی از ما نمی گیرن. ما هم که سراغ می گیریم و دعوتشون هم که می کنیم بیان ما ببینیمشون نمیان. نمی دونم از همسر عزیز من می ترسن !!!!! من رو مرده فرض کردند ؟ ..........خدا داند. 

البته زوج مهدی و مهسا کاملا در دسترس هستند و رفیق. دمشون گرم.

********************************

از آذر ۸۶ تا الان چقدر شرایط عوض شده. بسیار بسیار زیاد. کاملا زندگیم در جهت بهبود مستمر حرکت کرده. می دونم که ادامه خواهد داشت.  یکی دو مورد الان وجود داره که قطعا بعد از عید و با اتمام خدمت اونها هم درست میشه و بر خر مراد سوار مشیم. (سوار که هستیم یعنی ۴ نعل خواهیم رفت )

هیچوقت انقدر منتظر تعطیلات نوروز نبودم.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 10:50  توسط آرمان  |